محمد تقي جعفري
418
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
( ( 3131 ) ) همچنين تأويل قد جف القلم بهر تحريض است بر شغل اهمّ ( ( 3132 ) ) پس قلم بنوشت كه هر كار را لايق آن هست تأثير وجزا ( ( 3133 ) ) كژ روى جف القلم كژ آيدت راستى آرى سعادت زايدت ( ( 3135 ) ) چون بدزدد دست شد جف القلم خورد باده مست شد جف القلم استدلال جبريون به روايت » جف القلم « بىمعنا است ، مگر جف القلم مىتواند دست خدا را از فعاليت ببندد ؟ جلال الدين روايت فوق را با دو معنا از قابليت استدلال براى جبر بر كنار مىكند : معناى يكم - همان است كه در ابيات عنوان سابق مشروحا متذكر شد كه جملهء ما شاء الله كان تحريك وتشويق بندگان است به گرايش وتقرب به خداوند كه به تمام بود ونمودها مسلط است ، همچنين است معناى روايت فوق كه مىخواهد اثبات كند كه جريان هستى مستند به قلم پشت پرده هستى است وانسانها بايد اين حقيقت را بدانند كه با كوشش وتلاش براى انجام اعمال صالحه لازم است كه خود را تحت نظر لطف الهى قرار بدهند . اين معنا با قطع نظر از معناى دوم كه بيان خواهيم كرد ، نمىتواند اختيار را ثابت كند ، زيرا اگر ما به مدلول مستقيم روايت نظر داشته باشيم ، همهء بود ونمود وكارها را از نظر قلم تثبيت شده معرفى مىكند . معناى دوم - كه مىتواند مدعاى جلال الدين را اثبات كند ، اين است كه قلم پشت پردهء هستى روابط علل ومعلولات و كار ونتيجه و به طور عموم لزوم جريان قوانين را در عالم هستى بيان مىكند . از اين قرار : -